تولدی دوباره
از صبح مابین کارهام زل می زنم به پنجره و محو تماشای بیرون میشم دارم فکر می کنم تو این هوا چی بیشتر از همه می چسبه؟؟؟؟ اینکه خونه باشی و لم بدی کنار شوفاژ و یک کاسه آش رشته داغ (از کاسه آشه بخار بلند بشه، پر از سیر و پیاز و نعناع داغ و کشک) هم تو دستت باشه! وااااااااااااااای تولد امسال هم گذشت! فکر نمی کردم همسری یادش باشه چون هیچ حرفی، عکس العملی چیزی از خودش نشون نداد و پیشنهاد اینکه جمعه رو بریم کرج خونه خاله اش باعث شد بیشتر از قبل اطمینان پیدا کنم که یادش نیست وگرنه روز تولد منو پیشنهاد نمی داد بریم مهمونی. ولی پنج شنبه ظهر در کمال ناباوری با یک کیک و یک دسته گل اومد خونه! (یعنی خدا بهش رحم کرد!! واقعاً انتظار نداشتم!!! هدیه ام هم نقدی بود! البته خیلی قابل توجه نبود ولی خوب عیبی نداره!!!! عصر اومدیم تولد بازی کنیم و کیک رو ببریم دیدیم خیلی زیاده و ما که اینهمه رو نمی خوریم!! در نهایت تصمیم گرفتیم به اتفاق کیک بریم خونه برادرم و به قول معروف شادی هایمان را تقسیم کنیم! زنگ زدم به مامان و گفتم آماده باش که میایم دنبالت و با هم بریم!! رفتیم و خیلی خوش گذشت! تا ساعت 1:30 هم اونجا بودیم و این شد که فردا تا ظهر خوابیدیم! در کل خدا رو شکر خوب بود ولی به قول یک دوست فقط جای یک تبریک خالی بود ... خدایا به امید خودت... پی نوشت: ممنون از همه دوستای خوب وبلاگی ام! همکار گرامی سرکار خانم راحله راحله یان روزها، ماه ها و سالها از پی هم می گذرد، همانند فصل ها و ایام دگرگونی روزگار، و روزی از روزهای این روزگار که به نام تو ثبت است. ثبت در برگهای کتاب تاریخ این جهان لایتناهی، برگی تنها مختص به تو و امروز از آن لحظه سالها می گذرد. سالهایی پر از شادی ها و غم ها، دوستی ها و آشتی ها، گریه ها و خنده ها و هم اینک امروز "چهاردهم بهمن ماه" روز توست همان روزی که برگش برگ تقویم روزگار است و جملات سطرهایش آغاز شده با نام "تو" ای همکار محترم. ما نیز به نیابت از خانواده بزرگ و صمیمی "...." آغاز تولدی دیگر از برگهای جدید را در دفتر زندگی پربارتان تبریک می گوییم. به امید آنکه هر سال شاخه های این درخت پربار، مستحکم تر و سربلند تر از گذشته باشد. مدیریت منابع انسانی این متن نامه ای بود که امروز از طرف شرکت برام فرستادن! به نظرم قشنگ اومد و به عنوان یادگاری نوشتمش اینجا! البته تولدم جمعه است ولی خوب جمعه که تعطیله!! نمی دونم همسری یادش هست یا نه؟!! تا الان که هیچ عکس العملی نشون نداده! نمی دونم!!!!! اگه یادش نباشه چی؟؟؟؟؟؟؟!!!
! محو این برف، محو سکوتش و زیباییش! (رئیسم هم هر از گاهی تا سینه دولا می شه رو میز منو می خواد بیرون رو ببینه! برف ندیده!!!
)
)
ولی انصافاً کیکم خیلی قشنگ بود! به قول همسری داده بود عکس خودمو کشیده بودن روش! (عکس کارتونی یک دختر مو طلایی بود که موهاشو هم فرق کج باز کرده بود! عین خودم!!!!)
| Design By : nightSelect.com |

